سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

93

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

( 1 ) سيف بن عمر مىگويد : وقتى كه عثمان به قتل رسيد ، عبد اللّه بن عامر حضرمى فرماندار مكه بود و عايشه در مكه اقامت داشت و مىخواست در ماه محرّم عمره به جا آورد و بنى اميّه جملگى به مكه فرار كرده و خبر قتل عثمان را به او داده بودند اما نگفته بودند كه على ( ع ) به فرمانروايى تعيين شده است ، همين كه عمره‌اش را تمام كرد راهى مدينه شد ، چون به حد ترخّص رسيد مردى از خالوهايش از قبيلهء بنى ليث به نام عبيد اللّه بن ابى سلمه را ديد ، عايشه از او پرسيد : چرا غمگينى ؟ او زير لب چيزى گفت و خشمگين بود ! عايشه گفت : واى بر تو ، به زيان ما و يا به نفع ما بوده است ؟ جواب داد : عثمان را كشتند و پنج روز مردم بىرهبر بودند ، عايشه گفت : ديگر چه ؟ گفت ؛ مردم مدينه و آن قوم كه اكثريت را داشتند بر على بن ابى طالب ( ع ) متّفق شدند ، عايشه با شنيدن اين خبر ، استرجاع گفت و دوباره به مكه برگشت و مردم از مراجعت وى مطّلع شدند به سوى او شتافتند ، وارد مسجد شد و كنار حجر الأسود آمد و پشت پرده قرار گرفت ، و مردم نزد وى جمع شدند و خطبه‌اى ايراد كرد و گفت : اى مردم ! اوباشان بر اين مردى كه ديروز به ستم كشته شد ، اجتماع كردند و با دشمنى به وى هجوم بردند و خون محترمى را ريختند و حرمت شهر مقدّس را در ماه حرام ، مباح شمردند . بنابراين اجتماع شما در برابر ايشان باعث عبرت ديگران مىشود و آنها را از اطراف خليفه‌شان پراكنده مىسازد . عبد اللّه بن عامر گفت : من نخستين كسى باشم كه به خونخواهى عثمان قيام كنم . ( 2 ) ابن جرير از قول ميدانى نقل كرده ، مىگويد : عايشه زمانى به مكه عزيمت كرد كه عثمان در محاصره بود ، مردى به نام اخضر نزد وى آمد ، از او پرسيد كه مردم چه كردند ؟ گفت : مصريان عثمان را محاصره كردند و او را كشتند ، گفت : انّا للّه و انّا اليه راجعون ، گروهى در طلب حق خود و ردّ ظلم مىآيند و مىكشند ! به خدا سوگند كه من به اين عمل راضى نبودم . سپس ديگرى آمد عايشه پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : مصريان عثمان را كشتند . گفت : عثمان مظلوم كشته شد به خدا سوگند كه من به خونخواهى او قيام خواهم كرد ! مردم ! با من قيام كنيد . عبيد بن ام كلاب گفت : چرا چنين مىگويى ؟ به خدا سوگند تو بودى كه مردم را بر او مىشوراندى و مىگفتى : نعثل را بكشيد خدا او را بكشد او كافر شده است ! عايشه جواب داد : مردم او را توبه دادند سپس كشتند . عبيد بن امّ كلاب گفت :